سود بدون سعادت

  • 2022-06-15

گرچه سود شرکت ها زیاد است و بازار سهام در حال رشد است ، اما بیشتر آمریکایی ها در بهبود اقتصادی به اشتراک نمی گذارند. در حالی که 0. 1 ٪ برتر از دریافت کنندگان درآمد تقریباً تمام سودهای درآمد را به دست می آورند ، مشاغل خوب ناپدید می شوند و افراد جدید تمایل به ناامن و کم هزینه دارند.

یکی از دلایل مهم: به جای سرمایه گذاری سود خود در فرصت های رشد ، شرکت ها از آنها برای خرید سهام استفاده می کنند. 449 بنگاه را در S&P 500 که از سال 2003 تا 2012 به صورت عمومی ذکر شده است ، بگیرید. در این دوره ، آنها 54 ٪ از درآمد خود را - در مجموع 2. 4 تریلیون دلار - برای خرید سهام خود استفاده کردند. سود سهام 37 ٪ اضافی از درآمد خود را جذب کرد. این امر اندکی برای تأمین اعتبار قابلیت های تولیدی یا درآمد بهتر برای کارگران باقی مانده است.

چرا چنین منابع گسترده ای به بازپرداخت سهام اختصاص داده شده است؟از آنجا که ابزارهای مبتنی بر سهام اکثر پرداخت مدیران را تشکیل می دهند ، و خرید بازپرداخت قیمت سهام کوتاه مدت را افزایش می دهد. بازپرداخت ها به شکلی عمده به جبران خسارت اجرایی و نابرابری اقتصادی کمک می کنند. از آنجا که آنها به جای ایجاد آن ، ارزش را استخراج می کنند ، استفاده بیش از حد آنها سلامت اقتصاد را تضعیف می کند. برای بازگرداندن سعادت واقعی به کشور ، رهبران دولت و تجارت باید برای احیای آنها اقدامات لازم را انجام دهند.

پنج سال پس از پایان رسمی رکود اقتصادی بزرگ ، سود شرکت ها زیاد است و بازار سهام در حال رونق است. با این حال ، بیشتر آمریکایی ها در بهبودی به اشتراک نمی گذارند. در حالی که 0. 1 ٪ برتر از دریافت کنندگان درآمد-که شامل اکثر بالاترین مدیران شرکت ها است-تقریباً به تمام سودهای درآمد ، مشاغل خوب ناپدید می شوند و فرصت های شغلی جدید تمایل به ناامن و کم هزینه دارند. سودآوری شرکت ها به رونق اقتصادی گسترده ترجمه نمی شود.

تخصیص سود شرکت ها به بازپرداخت سهام ، مستلزم بسیاری از سرزنش ها است. 449 شرکت در شاخص S&P 500 را که از سال 2003 تا 2012 به صورت عمومی ذکر شده است در نظر بگیرید. در این دوره این شرکت ها از 54 ٪ از درآمد خود - در مجموع 2. 4 تریلیون دلار - برای خرید سهام خود ، تقریباً از طریق خریدهای موجود در باز استفاده می کنند. بازار. سود سهام 37 ٪ اضافی از درآمد خود را جذب کرد. این امر برای سرمایه گذاری در قابلیت های تولیدی یا درآمد بالاتر برای کارمندان بسیار کم است.

در واقع موج بازپرداخت آنقدر بزرگ شده است که حتی سهامداران - ذینفعان فرض شده همه این بزرگان شرکت - نگران هستند. لورنس فینک ، رئیس و مدیرعامل بلکروک ، بزرگترین مدیر دارایی جهان ، در یک باز نوشت: "این نگران ما است که به دنبال بحران مالی ، بسیاری از شرکت ها از سرمایه گذاری در رشد آینده شرکت های خود دور شده اند."نامه به شرکت های آمریکایی در ماه مارس."بسیاری از شرکت ها هزینه های سرمایه را کاهش داده اند و حتی بدهی را برای افزایش سود سهام و افزایش بازپرداخت سهام افزایش داده اند."

چرا چنین منابع گسترده ای به خرید سهام اختصاص می یابد؟مدیران شرکت دلایل مختلفی را بیان می کنند که بعداً در مورد آنها بحث خواهم کرد. اما هیچکدام از آنها به قدرت توضیحی این حقیقت ساده نزدیک نیستند: ابزارهای مبتنی بر سهام اکثریت دستمزد خود را تشکیل می دهند و در بازپرداخت های کوتاه مدت قیمت سهام را بالا می برد. در سال 2012 ، 500 مدیر پردرآمد که در صورتهای پروکسی شرکتهای دولتی ایالات متحده نامگذاری شده اند ، به طور متوسط 30. 3 میلیون دلار دریافت کردند. 42 ٪ از جبران خسارت آنها از گزینه های سهام و 41 ٪ از جوایز سهام است. با افزایش تقاضا برای سهام یک شرکت ، خرید بازپرداخت در بازار آزاد به طور خودکار قیمت سهام خود را بالا می برد ، حتی اگر فقط به طور موقت باشد ، و می تواند شرکت را قادر به دستیابی به درآمد سه ماهه برای هر سهم (EPS) کند.

در نتیجه ، افرادی که ما برای انجام سرمایه گذاری در قابلیت های تولیدی که باعث افزایش رونق مشترک ما می شود ، به آنها اعتماد می کنیم ، در عوض ، بیشتر سود شرکت های آنها را برای استفاده هایی که باعث افزایش رونق خود می شود - با نتایج شگفت آور ، اختصاص می دهد. حتی هنگامی که برای تورم تعدیل می شود ، جبران خسارت مدیران برتر ایالات متحده از نیمه اول دهه 1990 ، زمانی که قبلاً به عنوان بیش از حد مورد توجه قرار گرفت ، دو برابر یا سه برابر شده است. در همین حال ، عملکرد کلی اقتصادی ایالات متحده از بین رفته است.

اگر ایالات متحده برای دستیابی به رشدی که درآمد را به طور عادلانه توزیع می کند و اشتغال پایدار را فراهم می کند ، باید رهبران دولت و مشاغل باید اقدامات لازم را برای خرید سهام سهام و دستمزد اجرایی تحت کنترل انجام دهند. سلامت اقتصادی کشور به آن بستگی دارد.

از ایجاد ارزش تا استخراج ارزش

به مدت سه دهه است که من مطالعه می کنم که چگونه تصمیمات تخصیص منابع شرکت های بزرگ ایالات متحده بر رابطه بین ایجاد ارزش و استخراج ارزش تأثیر می گذارد و چگونه این رابطه بر اقتصاد ایالات متحده تأثیر می گذارد. از پایان جنگ جهانی دوم تا اواخر دهه 1970 ، یک رویکرد حفظ و بازخوانی برای تخصیص منابع در شرکتهای بزرگ ایالات متحده حاکم بود. آنها درآمد خود را حفظ کردند و آنها را در افزایش توانایی های خود سرمایه گذاری کردند ، قبل از هر چیز در کارمندان که به شرکت های رقابتی تر کمک کردند. آنها درآمد بالاتری و امنیت شغلی بیشتری را به کارگران ارائه می دادند ، بنابراین به رشد اقتصادی عادلانه و پایدار - آنچه که من آن را "رونق پایدار" می نامند ، کمک می کنند.

این الگوی در اواخر دهه 1970 شروع به تجزیه و تحلیل کرد و جای خود را به یک رژیم کم ارزش و قطعی کاهش هزینه ها و سپس توزیع پول نقد آزاد شده به منافع مالی ، به ویژه سهامداران داد. این رویکرد با حمایت از استخراج ارزش نسبت به ایجاد ارزش ، به بی ثباتی اشتغال و نابرابری درآمدی کمک کرده است.

همانطور که توسط اقتصاددانان توماس پیکتی و امانوئل سائز ثبت شده است ، ثروتمندترین 0. 1 ٪ از خانوارهای آمریکایی رکورد 12. 3 ٪ از کل درآمد ایالات متحده را در سال 2007 جمع آوری کردند و از 11. 5 ٪ سهم خود در سال 1928 ، در آستانه افسردگی بزرگ ، پیشی گرفتند. در بحران مالی 2008-2009 ، سهم آنها به شدت سقوط کرد ، اما از آن زمان دوباره به عقب برگشته و در سال 2012 11. 3 ٪ قرار گرفت.

از اواخر دهه 1980 ، بزرگترین مؤلفه درآمد 0. 1 ٪ برتر جبران خسارت بوده است که ناشی از دستمزد مبتنی بر سهام است. در همین حال ، رشد دستمزد کارگران کند و پراکنده بوده است ، مگر در هنگام رونق اینترنت سالهای 2000-2000 ، تنها زمان 46 سال گذشته که دستمزدهای واقعی 2 ٪ یا بیشتر به مدت سه سال افزایش یافت. از اواخر دهه 1970 ، متوسط رشد در دستمزدهای واقعی به طور فزاینده ای رشد بهره وری را عقب مانده است.(به نمایشگاه "هنگامی که بهره وری و دستمزدها راه های جدا شده است" مراجعه کنید.)

هنگامی که بهره وری و دستمزدها راه های جدا شده است

از سال 1948 تا اواسط دهه 1970 ، افزایش بهره وری و دستمزدها دست به دست هم داد. سپس شکاف بین این دو باز شد.

به طور تصادفی ، روابط اشتغال ایالات متحده در سه دهه گذشته دچار تحول شده است. بسته شدن گیاهان انبوه میلیون ها شغل یقه آبی اتحادیه را از بین برد. هنجار یک کارگر یقه سفید که تمام حرفه خود را با یک شرکت سپری می کند ناپدید شد. و تغییر لرزه ای به سمت خارج از کشور ، همه اعضای نیروی کار ایالات متحده - حتی کسانی که دارای آموزش پیشرفته و تجربه کار قابل توجهی هستند - برای جابجایی قابل جابجایی باقی مانده است.

تا حدودی این تغییرات ساختاری می تواند در ابتدا به عنوان پاسخ های لازم برای تغییر در فناوری و رقابت توجیه شود. در اوایل دهه 1980 ، بسته شدن گیاهان دائمی توسط تولید کنندگان برتر ژاپنی در صنایع مصرف کننده و با ارزش های مصرف کننده ایجاد شده بود. در اوایل دهه 1990 ، مشاغل یک شرکت در بخش IT به آنجا افتادند زیرا معماری سیستم های باز از انقلاب میکروالکترونیک ، مهارت های کارمندان مسن را که در فن آوری های اختصاصی آگاه بودند ، کاهش داد. و در اوایل دهه 2000 ، برون مرزی از وظایف مسیریابی بیشتر ، مانند نوشتن نرم افزار ناخوشایند و مراکز تماس با مشتری ، به عنوان یک نیروی کار توانمند در اقتصادهای در حال توسعه با دستمزد پایین ظهور کرد و هزینه های ارتباطی در حال توسعه ، به شرکت های آمریکایی اجازه می دهد تا داخلی خود را متمرکز کنند. کارمندان در کار با ارزش بالاتر.

این شیوه ها وفاداری را از بین می برد و قدرت هزینه کارگران آمریکایی را کاهش می داد و اغلب توانایی های کلیدی رقابتی شرکت های آمریکایی را از بین می برد. بسیاری از مدیران که با افزایش دستاوردهای مالی سریع تولید شده ، اثرات طولانی مدت را نادیده گرفتند و آنها را به خوبی از زمانی که می توان توجیه کرد ، دنبال می کردند.

نقطه عطف موج تصاحب خصمانه بود که در دهه 1980 کشور را فرا گرفت. مهاجمان شرکتی غالباً ادعا می کردند که رهبران شکایت شرکت های هدفمند در حداکثر رساندن بازده سهامداران ناکام هستند. این انتقاد باعث شد تا هیئت مدیره سعی کنند با پرداخت مبلغ بسیار بزرگتر جبران خسارت اجرایی ، منافع مدیریت و سهامداران را تراز کنند.

با توجه به مشوق هایی برای به حداکثر رساندن ارزش سهامداران و برآورده کردن انتظارات وال استریت برای EPS سه ماهه بالاتر ، مدیران ارشد به خرید مجدد سهام تبدیل شدند و این به آنها کمک کرد تا "قیمت" سهام را مدیریت کنند. نتیجه: تریلیون دلار که می توانست برای نوآوری و اشتغال زایی در اقتصاد ایالات متحده در طی سه دهه گذشته هزینه شود ، در عوض برای خرید سهام برای آنچه که به طور مؤثر دستکاری قیمت سهام است ، استفاده شده است.

خرید خوب و بد

همه بازپرداختها باعث رفاه مشترک نمی شوند. دو نوع اصلی وجود دارد: پیشنهادات مناقصه و خرید مجدد در بازار باز. با توجه به سابق ، یک شرکت با سهامداران تماس می گیرد و پیشنهاد می دهد سهام خود را با قیمت تعیین شده توسط یک تاریخ نزدیک به مدت خاص خریداری کند ، و سپس سهامداران که قیمت قابل قبول قیمت خود را می یابند سهام خود را به شرکت می دهند. پیشنهادات مناقصه می تواند راهی برای مدیرانی باشد که دارای مالکیت قابل توجهی هستند و به رقابت بلند مدت یک شرکت برای استفاده از قیمت پایین سهام و تمرکز مالکیت در دست خودشان اهمیت می دهند. این می تواند از جمله موارد دیگر ، آنها را از فشار وال استریت برای به حداکثر رساندن سود کوتاه مدت آزاد کند و به آنها اجازه دهد تا در تجارت سرمایه گذاری کنند. هنری سینگلتون به دلیل استفاده از پیشنهادات مناقصه از این طریق در Teledyne در دهه 1970 و وارن بافت به دلیل استفاده از آنها در Geico در دهه 1980 شناخته شد.(GEICO در سال 1996 به طور کامل متعلق به شرکت هلدینگ بافت ، Berkshire Hathaway بود.) همانطور که بافت خاطرنشان کرده است ، این نوع پیشنهاد مناقصه باید زمانی انجام شود که قیمت سهم زیر ارزش ذاتی قابلیت های تولیدی شرکت و شرکت باشد. به اندازه کافی سودآور برای خرید سهام بدون مانع برنامه های سرمایه گذاری واقعی خود است.

اما پیشنهادات مناقصه تنها بخش کوچکی از خریدهای مدرن را تشکیل می دهد. اکنون بیشتر آنها در بازار آزاد انجام شده اند ، و تحقیقات من نشان می دهد که آنها اغلب با هزینه سرمایه گذاری در قابلیت های تولیدی و در نتیجه ، برای سهامداران بلند مدت عالی نیستند.

از سال 1982 ، هنگامی که SEC قانون 10B-18 قانون مبادله اوراق بهادار را تأسیس کرد ، به شرکت ها اجازه داده شده است که سهام خود را در بازار آزاد خریداری کنند. براساس این قاعده ، هیئت مدیره یک شرکت می تواند به مدیران ارشد اجازه دهد تا مبلغ دلار خاص سهام را طی یک دوره زمانی مشخص یا باز خریداری کنند و شرکت باید برنامه بازپرداخت را به طور عمومی اعلام کند. پس از آن ، مدیریت می تواند تعداد زیادی از سهام شرکت را در هر روز کاری معین خریداری کند بدون اینکه این SEC آن را با دستکاری قیمت سهام شارژ کند-از جمله موارد دیگر ، این مبلغ از "بندر امن" تجاوز نمی کند25 ٪ از میانگین حجم معاملات روزانه چهار هفته گذشته. SEC شرکت ها را ملزم به گزارش کل بازپرداختهای سه ماهه اما نه روزانه می کند ، به این معنی که نمی تواند تعیین کند که آیا یک شرکت بدون تحقیقات ویژه محدوده 25 ٪ را نقض کرده است.

خواندن بیشتر

قیمت قدرت وال استریت
  • گوتام موکوندا

با وجود افزایش در بازپرداخت در سه دهه گذشته ، SEC فقط به ندرت دادرسی علیه یک شرکت را برای استفاده از آنها برای دستکاری در قیمت سهام خود آغاز کرده است. و حتی در حد 25 ٪ ، شرکت ها هنوز هم می توانند خریدهای عظیمی انجام دهند: Exxon Mobil ، تاکنون بزرگترین خریدار سهام از سال 2003 تا 2012 ، می تواند روزانه حدود 300 میلیون دلار سهام و اپل تا 1. 5 میلیارد دلار در روز خریداری کند. در اصل ، قانون 10B-18 دستکاری در بورس سهام قانونی از طریق خرید مجدد در بازار باز.

این قانون یک عزیمت بزرگ از وظیفه اصلی آژانس بود که در سال 1934 در قانون مبادله اوراق بهادار گذاشته شد. این عمل واکنشی برای میزبان فعالیتهای بی پروا بود که در 20 سالگی به گمانه زنی ها دامن زده بود و منجر به سقوط بازار سهام شد1929 و افسردگی بزرگ. برای جلوگیری از چنین Shenanigans ، این قانون به SEC قدرت گسترده ای برای صدور قوانین و مقررات داد.

در طی سالهای ریگان ، SEC شروع به عقب نشینی این قوانین کرد. رئیس این کمیسیون از سال 1981 تا 1987 جان شاد ، نایب رئیس سابق E. F. Hutton و اولین خودی وال استریت بود که در 50 سال رهبری این کمیسیون را رهبری کرد. وی معتقد بود كه مقررات زدایی در بازارهای اوراق بهادار باعث صرفه جویی در سرمایه گذاری های اقتصادی می شود و موارد جدا شده تقلب و دستکاری كه ممكن است کشف نشده باشد ، الزامات افشای سنگین را برای شركت ها توجیه نمی كند. تصویب قانون 10B-18 SEC منعکس کننده این دیدگاه بود.

دفع توجیهات برای خرید

مدیران سه توجیه اصلی را برای خرید مجدد در بازار آزاد ارائه می دهند. بیایید آنها را یک به یک بررسی کنیم:

1. بازپرداخت ها سرمایه گذاری در سهام کم ارزش ما هستند که نشانگر اعتماد به نفس ما در آینده شرکت است.

این معنا پیدا می کند. اما واقعیت این است که طی دو دهه گذشته شرکت های بزرگ ایالات متحده تمایل به انجام بازپرداخت در بازارهای گاو نر و کاهش آنها ، اغلب به شدت در بازارهای خرس را کاهش داده اند.(نگاه کنید به نمایشگاه "پول از بهره وری از کجا افزایش یافته است؟") آنها زیاد می خرند و اگر اصلاً بفروشند ، کم فروش می کنند. تحقیقات توسط شبکه تحقیقاتی صنعت دانشگاهی ، یک مرکز غیرانتفاعی و رهبری ، نشان می دهد که شرکت هایی که بازپرداخت می کنند هرگز سهام را با قیمت های بالاتر فروش نمی کنند.

پول حاصل از بهره وری از کجا افزایش یافته است؟

بازپرداخت ها - و همچنین سود سهام - در 20 سال گذشته افزایش یافته است.:افزایش بازپرداخت ها را حتی بیشتر نشان دهید.) اگرچه مدیران می گویند که آنها فقط سهام کم ارزش را خریداری می کنند ، پس از رونق بازار سهام ، بازپرداخت ها افزایش می یابد و به این ادعا شک می کند.

منبع: پایگاه داده Compustat Standard & Poor ؛شبکه تحقیقاتی صنعت دانشگاهی. توجه: میانگین بازپرداخت و سود سهام در سال 2012 دلار است.

یک بار در حالی که شرکتی که در یک رونق بسیار زیاد خریداری کرده است ، مجبور شده است تا در یک شلوغی پایین بفروشد تا پریشانی مالی را کاهش دهد. به عنوان مثال ، GE در سه چهارم اول سال 2008 3. 2 میلیارد دلار برای بازپرداخت هزینه کرد و به طور متوسط 31. 84 دلار برای هر سهم پرداخت کرد. سپس ، در سه ماهه گذشته ، به عنوان بحران مالی ضرر و زیان را در GE Capital به همراه آورد ، این شرکت در تلاش ناکام برای محافظت از رتبه اعتباری Triple-A ، 12 میلیارد دلار سهام را با قیمت متوسط 22. 25 دلار انجام داد.

به طور کلی ، هنگامی که شرکتی سهام خود را با قیمت های بالایی خریداری می کند ، در نهایت ارزش سهام موجود در ادامه سهامداران را کاهش می دهد. وارن بافت در نامه خود در سال 1999 به سهامداران Berkshire Hathaway نوشت: "سهامدار مداوم با خرید مجدد بالاتر از ارزش ذاتی مجازات می شود.""خرید صورتحساب دلار با قیمت 1. 10 دلار برای کسانی که به اطراف می چسبند ، تجارت خوبی نیست."

2. خرید برای جبران رقیق شدن سود هر سهم در هنگام استفاده از گزینه های سهام ، لازم است.

محاسباتی که من برای شرکت‌های با فناوری پیشرفته با برنامه‌های اختیار سهام گسترده انجام داده‌ام، نشان می‌دهد که حجم خریدهای مجدد در بازار آزاد معمولاً چند برابر حجم اختیاراتی است که کارمندان اعمال می‌کنند. در هر صورت، هیچ منطق اقتصادی منطقی برای خرید مجدد برای جبران کاهش اعمال اختیارات سهام کارکنان وجود ندارد. گزینه‌ها برای ایجاد انگیزه در کارکنان برای ایجاد بازدهی بیشتر در آینده برای شرکت در حال حاضر سخت‌تر کار می‌کنند. بنابراین، به جای استفاده از پول نقد شرکت برای تقویت فوری EPS، مدیران باید منتظر انگیزه کار باشند. اگر شرکت سود بیشتری تولید کند، کارکنان می توانند اختیارات خود را با قیمت سهام بالاتر اعمال کنند و شرکت می تواند سود افزایش یافته را به سرمایه گذاری در دور بعدی نوآوری اختصاص دهد.

3. شرکت ما بالغ است و فرصت های سرمایه گذاری سودآور را تمام کرده است. بنابراین، ما باید نقدینگی غیر ضروری آن را به سهامداران برگردانیم.

برخی افراد قبلاً استدلال می‌کردند که بازپرداخت‌ها نسبت به سود سهام وسیله‌ای از نظر مالیاتی کارآمدتر برای توزیع پول بین سهامداران است. اما از سال 2003، زمانی که نرخ های مالیات بر عایدی سرمایه بلندمدت و سود سهام واجد شرایط یکسان شد، چنین نبود. با این حال، مسائل بسیار مهم تری باقی مانده است: نقش اصلی مدیرعامل و مسئولیت او در قبال سهامداران چیست؟

شرکت‌هایی که قابلیت‌های تولیدی را در دوره‌های طولانی ایجاد کرده‌اند، معمولاً هنگام ورود به بازارهای مرتبط، مزایای سازمانی و مالی زیادی دارند. یکی از وظایف اصلی مدیران ارشد، کشف فرصت های جدید برای آن قابلیت هاست. هنگامی که آنها تصمیم می گیرند به جای آن خریدهای مجدد بزرگ در بازار باز انجام دهند، این سوال ایجاد می شود که آیا این مدیران وظایف خود را انجام می دهند یا خیر.

یک موضوع مرتبط این تصور است که وظیفه اصلی مدیرعامل نسبت به سهامداران است. این بر اساس یک تصور غلط از نقش سهامداران در شرکت مدرن است. توجیه فلسفی برای دادن همه سودهای مازاد شرکتی به آنها این است که آنها بهترین موقعیت را برای تخصیص منابع دارند، زیرا آنها بیشترین علاقه را در حصول اطمینان از اینکه سرمایه بالاترین بازده را ایجاد می کند، دارند. این گزاره مرکزی برای استدلال های "حداکثر ارزش سهامداران" (MSV) است که در طول سال ها مورد حمایت قرار گرفته است، به ویژه توسط Michael C. Jensen. مکتب MSV همچنین معتقد است که به اصطلاح جریان نقدی آزاد شرکت‌ها باید بین سهامداران توزیع شود، زیرا فقط آنها سرمایه‌گذاری‌های بدون بازده تضمین شده انجام می‌دهند و در نتیجه ریسک دارند.

چرا پول برای سرمایه گذاری مجدد خشک شده است؟

از اوایل دهه 1980، زمانی که محدودیت‌ها در بازخرید بازار آزاد تا حد زیادی کاهش یافت، توزیع بین سهامداران بخش عظیمی از درآمد خالص را جذب کرد و سرمایه‌گذاری مجدد در شرکت‌ها بسیار کمتر شد.

توجه: داده ها مربوط به 251 شرکتی است که در ژانویه 2013 در فهرست S&P 500 قرار داشتند و از سال 1981 تا 2012 به طور عمومی فهرست شده بودند. اگر شرکت هایی که پس از سال 1981 عمومی شدند، مانند مایکروسافت، سیسکو، آمگن، اوراکل و دل، بودند. از جمله، خرید مجدد به عنوان درصدی از درآمد خالص حتی بیشتر خواهد بود.

اما مکتب MSV سایر شرکت کنندگان را در اقتصاد نادیده می گیرد که با سرمایه گذاری بدون بازده تضمین شده ، ریسک می کنند. مالیات دهندگان از طریق سازمان های دولتی که در زیرساخت ها و ایجاد دانش سرمایه گذاری می کنند ، چنین ریسک می کنند. و کارگران با سرمایه گذاری در توسعه توانایی های خود در بنگاه هایی که از آنها استفاده می کنند ، این کار را انجام می دهند. به عنوان حامل ریسک ، مالیات دهندگان ، که دلارهای آنها از شرکتهای تجاری پشتیبانی می کنند و کارگران ، که تلاش های آنها باعث بهبود بهره وری می شود ، ادعاهای مربوط به سود را دارند که حداقل به اندازه سهامداران قوی هستند.

طعنه MSV این است که سهامداران شرکت های عمومی به طور معمول هرگز در قابلیت های ایجاد ارزش شرکت به هیچ وجه سرمایه گذاری نمی کنند. در عوض ، آنها به این امید که قیمت سهام افزایش یابد ، در سهام برجسته سرمایه گذاری می کنند. و روشی اصلی که مدیران شرکت ها با انجام بازپرداخت برای دستکاری در بازار ، امیدوار هستند. تنها پولی که اپل تاکنون از سهامداران عمومی جمع آوری کرده است ، در IPO خود در سال 1980 97 میلیون دلار بود. با این وجود در سالهای اخیر ، فعالان صندوق پرچین مانند دیوید اینهورن و کارل ایکان - که هیچ نقشی در موفقیت این شرکت در طول دهه ها بازی نکردند - خریداری شده اند - خریداری شدهمقادیر زیادی از سهام اپل و سپس شرکت را تحت فشار قرار داد تا برخی از بزرگترین برنامه های بازپرداخت تاریخ را اعلام کند.

در دهه گذشته ، علاوه بر میزان سود سهام زیاد ، در زمانی که شرکت های صنعتی ایالات متحده با چالش های رقابتی جدیدی روبرو هستند ، افزایش عظیم خریداری شده در یک دهه گذشته ، علاوه بر سطح سود سهام ، در شرایطی اتفاق افتاده است. این سؤالاتی را ایجاد می کند که چقدر جریان پول نقد شرکت ها واقعاً "رایگان" برای توزیع سهامداران است. بسیاری از دانشگاهیان - به عنوان مثال ، گری پی پیزانو و ویلی سی. شیح از دانشکده بازرگانی هاروارد ، در مقاله HBR 2009 خود "بازگرداندن رقابت آمریکایی" و کتاب تولید آنها سعادت - هشدار می دهند که اگر شرکت های آمریکایی شروع به سرمایه گذاری بیشتر نکنندقابلیت های تحقیق و تولید ، آنها نمی توانند انتظار داشته باشند که در طیف وسیعی از صنایع پیشرفته فناوری رقابت کنند.

درآمد حفظ شده همیشه پایه و اساس سرمایه گذاری در نوآوری بوده است. از این رو ، مدیرانی که در MSV مشترک هستند ، از مسئولیت خود برای سرمایه گذاری گسترده و عمیق در قابلیت های تولیدی خودداری می کنند ، سازمان های آنها نیاز به نوآوری مداوم دارند. MSV همانطور که معمولاً درک می شود ، تئوری استخراج ارزش است ، نه ایجاد ارزش.

مدیران در خدمت منافع خود هستند

همانطور که قبلاً خاطرنشان کردم ، توضیحی ساده و بسیار محتمل تر برای افزایش بازپرداختهای بازار باز وجود دارد: افزایش دستمزد مبتنی بر سهام. همراه با فشار وال استریت ، مشوق های مبتنی بر سهام ، مدیران ارشد را به شدت انگیزه می دهد تا در مقیاس عظیم و سیستمیک بازپرداخت کنند.

10 بازپرداخت بزرگ را که 859 میلیارد دلار برای خرید و فروش هزینه کرده است ، در نظر بگیرید ، مبلغی معادل 68 ٪ از درآمد خالص ترکیبی آنها ، از سال 2003 تا 2012. (به نمایشگاه "10 خریدار برتر سهام" مراجعه کنید) در همان دهه ،مدیران عامل آنها به طور متوسط در مجموع 168 میلیون دلار جبران خسارت دریافت کردند. به طور متوسط ، 34 ٪ از جبران خسارت آنها در قالب گزینه های سهام و 24 ٪ در جوایز سهام بود. در این شرکت ها چهار مدیر ارشد با بالاترین درآمد هر یک به طور متوسط 77 میلیون دلار جبران خسارت در طی 10 سال-27 ٪ از آن در گزینه های سهام و 29 ٪ در جوایز سهام دریافت کردند. با این حال ، از سال 2003 تنها سه مورد از 10 بازپرداخت بزرگ - اگزون Mobil ، IBM و Procter & Gamble - از شاخص S&P 500 بهتر عمل کرده اند.

10 خریدار برتر سهام 2003-2012

در بیشتر شرکت های پیشرو ایالات متحده در زیر ، توزیع به سهامداران بیش از درآمد خالص بوده است. این توزیع ها برای نوآوری ، اشتغال و - در مواردی مانند پالایش نفت و داروهای دارویی - هزینه های زیادی به دست آوردند که مجبور بودند قیمت های بالاتری را برای محصولات بپردازند.

منابع: پایگاه داده Compustat Standard & Poor ؛پایگاه داده Execucomp Standard & Poor ؛شبکه تحقیقاتی صنعت دانشگاهی. توجه: درصد دستمزد مبتنی بر سهام شامل سود حاصل از اعمال گزینه های سهام برای همه سالها به علاوه ، برای 2003-2005 ، ارزش منصفانه کمک های مالی محدود یا برای سال 2006-2012 ، سود حاصل از دریافت جوایز سهام است. دور زدن به نزدیکترین میلیارد ممکن است بر کل توزیع ها و درصد درآمد خالص تأثیر بگذارد.*استیون بالمر ، مدیرعامل مایکروسافت از ژانویه 2000 تا فوریه 2014 ، هیچ دستمزد مبتنی بر سهام دریافت نکرد. با این حال ، او حدود 4 ٪ از سهام مایکروسافت را در اختیار دارد که بیش از 13 میلیارد دلار ارزش دارد.

اصلاح سیستم

بازپرداخت ها به یک وسواس ناسالم شرکتی تبدیل شده اند. انتقال شرکت ها به یک رژیم حفظ و بازخوانی که باعث رشد پایدار و عادلانه می شود ، اقدام جسورانه ای انجام می دهد. در اینجا سه پیشنهاد ارائه شده است:

پایان دادن به بازپرداختهای بازار باز.

در یک به روزرسانی در سال 2003 به قانون 10B-18 ، SEC توضیح داد: "مناسب نیست که بندر امن در صورتی که صادرکننده انگیزه ای برای دستکاری در قیمت سهم خود داشته باشد ، در دسترس باشد."با این حال ، در عمل ، دستمزد مبتنی بر سهام مدیرانی که تصمیم به خرید مجدد دارند ، فقط این "انگیزه افزایش یافته" را فراهم می کند. برای تصحیح این مشکل درخشان ، SEC باید بندر امن را از بین ببرد.

اولین قدم خوب در جهت این هدف ، یک مطالعه گسترده در مورد خسارت احتمالی است که بازپرداختهای موجود در بازار باز در تشکیل سرمایه ، شرکت های صنعتی و اقتصاد ایالات متحده طی سه دهه گذشته انجام داده است. به عنوان مثال ، در این دوره میزان سهام خارج از بازار از مبلغ صادر شده تقریباً در هر سال فراتر رفته است. از سال 2004 تا 2013 این برداشت خالص به طور متوسط 316 میلیارد دلار در سال بود. در کل ، بازار سهام به عنوان منبع بودجه برای سرمایه گذاری شرکت ها فعالیت نمی کند. همانطور که قبلاً نیز اشاره کردم ، درآمد حفظ شده همیشه پایه و اساس چنین سرمایه گذاری را فراهم کرده است. من معتقدم که عمل به جبران خسارت اجرایی به قیمت سهام ، تضعیف شکل گیری سرمایه جسمی و انسانی است.

بازپرداخت سهام مبتنی بر سهام.

بسیاری از مطالعات نشان داده اند که شرکت های بزرگ تمایل به استفاده از همان مجموعه مشاوران برای معیار جبران خسارت اجرایی دارند و هر یک از مشاورین توصیه می کند که مشتری مدیرعامل خود را بالاتر از حد متوسط بپردازد. در نتیجه ، جبران خسارت به ناچار با گذشت زمان به پایان می رسد. این مطالعات همچنین نشان می دهد که حتی در قیمت سهام افزایش می یابد ، حقوق اجرایی را افزایش می دهد: وقتی قیمت سهام یک شرکت کاهش می یابد ، هیئت مدیره حتی گزینه های بیشتری را ارائه می دهد و جوایز سهام را به بسته های مدیران ارشد می رساند و ادعا می کند که باید اطمینان حاصل کند که آنها از کشتی پرش نمی کنند و می خواهندهر کاری را که لازم است انجام دهید تا قیمت سهام را پشتیبان بگیرید.

در سال 1991، SEC به مدیران ارشد اجازه داد تا سود حاصل از فروش فوری سهام به دست آمده از اختیار معامله را حفظ کنند. پیش از این، آنها باید سهام را به مدت شش ماه نگه می داشتند یا از هرگونه سود "نوسان کوتاه" چشم پوشی می کردند. این تصمیم تنها به تقویت علاقه شخصی مدیران ارشد به افزایش قیمت سهام کمک کرده است. و از آنجایی که شرکت‌ها ملزم به افشای فعالیت‌های بازخرید روزانه نیستند، به مدیران این فرصت را می‌دهد تا اطلاعات داخلی را در مورد زمان انجام بازخرید، بدون کشف، معامله کنند. حداقل، SEC باید به مدیران اجرایی اجازه فروش سهام را بلافاصله پس از اعمال گزینه ها متوقف کند. چنین قاعده‌ای می‌تواند به راه‌اندازی یک بحث بسیار مورد نیاز در مورد اصلاحات معنادار کمک کند که فراتر از قانون داد-فرانک ۲۰۱۰ «گفتن در مورد پرداخت» است - قانونی بی‌اثر که به سهامداران این حق را می‌دهد که توصیه‌های غیرالزام‌آوری را در مورد مسائل غرامت به هیئت مدیره ارائه کنند.

اما به طور کلی استفاده از پرداخت مبتنی بر سهام باید به شدت محدود شود. غرامت تشویقی باید تابع معیارهای عملکردی باشد که منعکس کننده سرمایه گذاری در قابلیت های نوآورانه است، نه عملکرد سهام.

هیأت های تعیین کننده جبران خسارت اجرایی را تغییر دهید.

هیئت مدیره در حال حاضر تحت تسلط مدیران عامل دیگری هستند که تمایل زیادی به تصویب بسته های دستمزد بالاتر برای همتایان خود دارند. این مدیران هنگام تصویب توزیع‌های هنگفت برای سهامداران و دستمزدهای مبتنی بر سهام برای مدیران ارشد، معتقدند که در راستای منافع سهامداران عمل می‌کنند.

خواندن بیشتر

سرمایه داری در دراز مدت
  • دومینیک بارتون

این بخش بزرگی از مشکل است. اکثریت قریب به اتفاق سهامداران صرفاً سرمایه‌گذاران سهام برجسته هستند که می‌توانند به راحتی سهام خود را بفروشند، زمانی که می‌خواهند سود را قفل کنند یا ضرر را به حداقل برسانند. همانطور که قبلاً بحث کردم، افرادی که واقعاً روی قابلیت های تولیدی شرکت ها سرمایه گذاری می کنند، مالیات دهندگان و کارگران هستند. مالیات دهندگان به این موضوع علاقه دارند که آیا شرکتی که از سرمایه گذاری های دولتی استفاده می کند می تواند سودی ایجاد کند که به او اجازه می دهد مالیات بپردازد، که بازده مالیات دهندگان از این سرمایه گذاری ها را تشکیل می دهد. کارگران به این موضوع علاقه دارند که آیا شرکت قادر به ایجاد سودهایی است که می تواند افزایش دستمزد و فرصت های شغلی پایدار را فراهم کند یا خیر.

زمان ورود سیستم حاکمیت شرکتی ایالات متحده به قرن بیست و یکم است: مالیات دهندگان و کارگران باید در هیئت مدیره کرسی داشته باشند. نمایندگان آن‌ها بینش و انگیزه‌هایی برای اطمینان از تخصیص منابع به سرمایه‌گذاری در قابلیت‌هایی که به احتمال زیاد برای ایجاد نوآوری و ارزش وجود دارد، دارند.

شجاعت در واشنگتن

پس از اینکه اروین گریسولد، رئیس دانشکده حقوق هاروارد، مقاله «آیا گزینه‌های سهام از کنترل خارج می‌شوند؟» منتشر کرد. در این مجله در سال 1960، سناتور آلبرت گور کمپینی را راه اندازی کرد که کنگره را متقاعد کرد که مزایای مالیاتی ویژه را برای گزینه های سهام اجرایی کاهش دهد. پس از قانون اصلاحات مالیاتی در سال 1976، گراف کریستال، کارشناس جبران خسارت، اعلام کرد که گزینه های سهامی که واجد شرایط نرخ مالیات بر عایدی سرمایه هستند، "زمانی که محبوب ترین دستگاه های جبران خسارت اجرایی بودند... آخرین آیین های کنگره را دریافت کرده اند."همچنین اتفاق می‌افتد که در طول دهه 1970، سهم کل درآمد ایالات متحده که 0. 1 درصد از خانوارها به دست آوردند، در پایین‌ترین حد خود در قرن گذشته بود.

اعضای کنگره ایالات متحده باید شجاعت و استقلال اسلاف خود را نشان دهند و فراتر از «بگویید در قبال پرداخت» اقدامی در مورد غرامت بیش از حد اجرایی انجام دهند. علاوه بر این، کنگره باید یک رژیم مالیاتی شکسته را اصلاح کند که غالباً به استخراج کنندگان ارزش پاداش می دهد که گویی ارزش آفرینان هستند و نقش حیاتی سرمایه گذاری دولت در زیرساخت ها و دانشی را که برای رقابت پذیری تجارت ایالات متحده بسیار حیاتی هستند نادیده می گیرد.

در عوض، آنچه ما اکنون داریم، شرکت‌هایی هستند که برای یارانه‌های فدرال برای تحقیق، توسعه، و اکتشاف لابی می‌کنند - اغلب با موفقیت - در حالی که منابع بسیار بیشتری را برای بازخرید سهام اختصاص می‌دهند. در اینجا سه نمونه از این نفاق وجود دارد:

انرژی جایگزین

اکسون موبیل، در حالی که سالانه 600 میلیون دلار یارانه دولت ایالات متحده برای اکتشاف نفت دریافت می کند (طبق گزارش مرکز پیشرفت آمریکا)، حدود 21 میلیارد دلار در سال برای بازخرید هزینه می کند. تقریباً هیچ پولی برای تحقیقات انرژی های جایگزین خرج نمی کند.

این مقاله همچنین در:

10 مورد ضروری HBR در سال 2016

در همین حال، از طریق شورای نوآوری انرژی آمریکا، مدیران ارشد مایکروسافت، جنرال الکتریک و سایر شرکت ها با دولت ایالات متحده لابی کرده اند تا سرمایه گذاری خود را در تحقیقات و یارانه انرژی های جایگزین سه برابر کند و به 16 میلیارد دلار در سال برساند. با این حال، این شرکت‌ها منابع مالی زیادی داشتند که می‌توانستند به تنهایی در انرژی‌های جایگزین سرمایه‌گذاری کنند. در طول دهه گذشته، مایکروسافت و جنرال الکتریک، مجموعاً، سالانه این مبلغ را برای بازخرید هزینه کرده‌اند.

نانوتکنولوژی.

مدیران اینتل مدت‌هاست با دولت ایالات متحده لابی کرده‌اند تا هزینه‌های تحقیقاتی فناوری نانو را افزایش دهد. در سال 2005، کریگ آر. بارت، مدیرعامل وقت اینتل، استدلال کرد که «به یک تلاش تحقیقاتی گسترده و هماهنگ ایالات متحده شامل دانشگاه، صنعت، و دولت‌های ایالتی و فدرال نیاز است تا اطمینان حاصل شود که آمریکا همچنان رهبر جهانی در فناوری اطلاعات است.”با این حال، از سال 2001، زمانی که دولت ایالات متحده طرح ملی فناوری نانو (NNI) را راه‌اندازی کرد، تا سال 2013، هزینه‌های اینتل برای بازخرید تقریباً چهار برابر کل بودجه NNI بود.

داروهای دارویی.

در پاسخ به شکایات مبنی بر اینکه قیمت داروهای ایالات متحده حداقل دو برابر در هر کشور دیگری است ، Pfizer و سایر شرکت های داروسازی ایالات متحده استدلال کرده اند که سود این قیمت های بالا-که توسط یک رژیم سخاوتمندانه و دارایی و تفکری و تنظیم قیمت های آرام انجام می شود-بیشتر تحقیق و توسعهدر ایالات متحده انجام شود تا جاهای دیگر. با این حال ، از سال 2003 تا 2012 ، Pfizer مبلغی معادل 71 ٪ از سود خود را در خرید و بازپرداخت و مبلغی برابر با 75 ٪ از سود خود به سود سهام کاهش داد. به عبارت دیگر ، آن را صرف خرید و سود سهام نسبت به درآمد خود کرده و ذخایر سرمایه خود را برای کمک به تأمین اعتبار آنها به دست آورد. واقعیت این است که آمریکایی ها قیمت داروی بالایی را پرداخت می کنند تا شرکت های بزرگ دارویی بتوانند قیمت سهام خود را افزایش دهند و دستمزد اجرایی PAD را افزایش دهند. با توجه به اهمیت بازار سهام و شرکت ها برای اقتصاد و جامعه ، تنظیم کننده های ایالات متحده باید قدم بردارند تا رفتار کسانی را که قادر نیستند یا مایل به کنترل خود نیستند ، بررسی کنند. وب سایت SEC توضیح می دهد: "مأموریت کمیسیون اوراق بهادار و بورس ایالات متحده ،" حمایت از سرمایه گذاران ، حفظ بازارهای منصفانه ، منظم و کارآمد و تسهیل تشکیل سرمایه است. "با این حال ، همانطور که دیدیم ، در احکام خود در مورد و نظارت بر بازپرداخت سهام و پرداخت اجرایی در طی سه دهه ، SEC بر خلاف آن اهداف ، اقدامی را انجام داده است. این امر به ثروتمندترین 0. 1 ٪ از جامعه ، از جمله مدیران ارشد ، می تواند سهم شیر از دستاوردهای رشد بهره وری ایالات متحده را در حالی که اکثریت قریب به اتفاق آمریکایی ها پشت سر گذاشته اند ، به دست آورد. به ویژه قانون 10B-18 ، بازار سهام تقلبی را تسهیل کرده است که با اجازه توزیع گسترده پول نقد شرکت ها به سهامداران ، تشکیل سرمایه ، از جمله تشکیل سرمایه انسانی را تضعیف کرده است.

روند تخصیص منابع شرکت منبع امنیت اقتصادی یا ناامنی آمریکا است ، همانطور که ممکن است. اگر آمریکایی ها اقتصادی بخواهند که سود شرکت ها منجر به رونق مشترک شود ، بازپرداخت و جبران خسارت اجرایی باید به پایان برسد. مانند هر اعتیاد ، دردهای ترک وجود خواهد داشت. اما بهترین مدیران در واقع ممکن است از پرداخت حقوق معقول برای تخصیص منابع به روشهایی که شرکت را حفظ می کند ، رضایت خود را بدست آورند ، استانداردهای بالاتری از زندگی را برای کارگرانی که موفق می شوند ، فراهم می کند و درآمد مالیاتی را برای دولت هایی ایجاد می کند که آن را بسیار مهم می دانندورودی ها

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.